سيف بن محمد سيفى هروى
99
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
او مثال نوشت . و اختيار الدين محمد هارون را به رساندن آن احكام نامزد فرمود ، و دو مركب نيك دو ته به دو داد ، تا هرجا كه رسد گويد كه من بگريختهام و از ملك فخر الدين خبر ندارم . بعد از چند روز فخر الدين نيز از بند خلاص يافت و واسطه آن بود كه از موكلان او شخصى بود او را شمس الدين ابو بكر ازابى گفتندى . شب با او يكى شد و هردو از لشكرگاه امير سوتاى بيرون آمدند ، و به جام رسيدند و با طايفهاى از اهل نبرد به هرات آمدند . امير نوروز بر او اعتماد نكرد ، تا از پيش امير سوتاى ، دو تن از خواص امير نوروز بگريختند و چون پيش امير نوروز آمدند ، عرضه داشتند كه ما را به حقيقت معلوم است ، كه ملك فخر الدين از لشكرگاه امير سوتاى بگريخت . امير نوروز با او به سر عنايت آمد و حكومت هرات به دو مفوض گردانيد . [ 421 ] 82 . تخلف نوروز و قتل او چون شهور سنه ست و تسعين و ستمايه ( 696 ) درآمد ، در اين سال امير نوروز لشكرى از نكودرى و غيره جمع كرد ، بر عزيمت آنك به عراق رود و فتنه انگيزد . چون به نيشابور رسيد ، برادر او امير ارداى غازان به دو پيوست و گفت كه حكم يرليغ پادشاه غازان شده است كه نوروزيان را به قتل رسانيد ؛ به علت آنكه امير نوروز به سلطان مصر مكتوب نوشته كه اگر سلطان اسلام از آن ديار لشكرى بفرستد ، من از خراسان نيز سپاهى بيارم ، تا پادشاه غازان را از ميان برداريم ؛ به دين محمدى ، به تجديد ، تقويتى دهم و اعلام كفار و زنديقان نگو [ ن ] سار شود ، و قانون مذموم چنگيزى مندرس و منطمس گردد . به حقيقت برادران حاجى و لكزى و پسران امير را و ستلميش و نواى را كه در اردو بودند ، به قتل رساندهاند و اينك به معاونت سوتاى نوين و هر قداق فولادقبا با لشكر گران مىرسد و متعاقب امير قتلغشاه به حدود جاجرم و اسفراين رسيده و در هرشهر و قريه كه از نصب كردگان و متعلقان امير كسى را مىيابند ، به قتل مىرسانند . چون امير نوروز از برادر خود اين سخن بشنود ، به غايت پريشان خاطر و دلتنگ شد . [ 422 ] در حال از نيشابور بازگشت و به واسطهء اين خبر بيشتر لشكر با او تخلف كردند و هركس روى به طرفى آورد . امير نوروز با هشتصد سوار بماند . چون به حدود جام رسيد ، دانشمند بهادر متعاقب به جام درآمد ، با هزار سوار آهنپوش . امير نوروز تا نماز پيشين با او حرب كرد . بعد روى به هزيمت آورد . چون به كوسويه رسيد ، چهارصد سوار بيش با او مصاحب نماند . [ 423 ] چون به يك